متن زيباي زير كه به خامه آقاي عبدالرضا نوري است و براي شهدای مظلوم دشت تاسوکی سیستان سروده شده است را در ادامه ملاحظه مي فرماييد.
روتن برگ درخت..
رگ وریشه زده بود..
در پی معبر عشق..
بند بر پایم بود..
نفس مهتاب و..
زوزه گرگ پلید...
درشب تاسوکی...
حالت مبهم ومبهوتی داشت...
وای بر بره معـصوم دلم...
درپی شبدر دنیا وغـرور...
گیج وحیران می چرد در بیشه ها..
وای از آن شب تار...
نه فقط سینه من...
آسمان داشت حسادت می کرد...
بیست وسه معبر زیبا پر نور
بسوی خنده زهـرا(س) زده بود..
هان ای گرگ پلید.. ای مالک شیطانی..
پنجه ات خون آلود..
تو کجا رحم ومروت داری...
تو خبیثی وکجا نور تو باور داری...
جای تو ظلمت شب...
دل تو بیشه جهل..
جاده ایی شد مسدود...
کودکی می لرزید..
همسری اشک آلود..
مادری یک لحظه...
سالها پیر شد و......ساده خمید..
دیده ام می لرزید..
دل دریایی شان طوفـانی...
نیمرخ معجزه ها پیدا شد...
هرکسی هـر جا بود..
مات شد و ...ساکن شد...چشمها را بسوی ساحل دوخت..
دید در بین غبار صحرا..
نورهایی که به بالا می رفت..
قطره هایی که به دریا می رفت..
باز من تنهایم..
باز من بی تابم....
کاش تنها بودم..
کاش تنها بودم...
شرم از روی قویدل اینجاست..
اشک از دوری محسن پیداست...
ذوالفقاری ..سرگزی...
لک زایی و کیخاها.
سرگلزایی ...
یادشان هـرشب وهـر روزهمیشه بامن است.....

