سومین سالگرد شهدای روحانی تاسوكي در گلزار شهدای حضرت رسول اکرم (ص) شهر ادیمی در آخرین پنجشنبه سال 87 با حضور رئیس پژوهشکدۀ علوم و انديشۀ سیاسی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، مسئولين، علمای شیعه و سنی، بسيجيان، اساتيد، دانشجويان، طلاب و مردم غیور دارالولایۀ سیستان در گلزار شهدای حضرت رسول اکرم (ص) شهر ادیمی با سخنراني امام جمعۀ زاهدان و نماینده مقام معظم رهبری در استان سيستان و بلوچستان و نورا؛ نماینده مردم شریف سیستان در مجلس شورای اسلامی برگزار شد.
به گزارش خبرنگار ابنا از شهر اديمي، امام جمعۀ زاهدان و نماینده مقام معظم رهبری در استان سیستان و بلوچستان سومين يادوارۀ شهداي روحاني تاسوكي گفت: درست است که در تاسوکی، فاجعهاي دلخراش توسط عدهای تروريست به وجود آمد، اما این اولین ضایعه در انقلاب ما نبوده است، این چنین جراحتی بر دیگران در گذشته نیز بوده است.
حجتالاسلام و المسلمين سليماني با بیان اینکه حادثه تروریستی تاسوکی مانند شهادت آیت الله دکتر بهشتی و یاران وی بوده است، تصريح كرد، برخی بر این باور بودند که حوادثی این چنین میتواند نظام مقدس جمهوری اسلامی را آسیبپذیر کند، غافل از اينكه مردم سلحشور ايران فرمایش رهبر انقلاب حضرت آيتالله خامنهاي سرمشق و سرلوحهشان قرار دارد؛ «اگر پرچم از دست یک علمدار بر زمین بیفتد، علمداري دیگر پرچم را برافراشته نگه خواهد داشت.»
وي با بیان شباهتهای حادثه تاسوکی به واقعه کربلا و پرتاب تیر به سوی لشکر امام حسین (ع) با شعار الله اکبر، اظهار داشت: کسی نماز بخواند و قرآن بخواند و آن وقت این چنین اعمالی را انجام دهد، مسلمان نیست، چرا که خلاف دین و مذهب و آیات قرآن عمل نموده است.
ايشان همچنین بیان كرد، فاجعه ترویستی تاسوکی برای مردم این خطه و هر انسان آزادهای تلخ است و هرگز از یادها نخواهد رفت.
نماینده مردم شهرستان زابل در مجلس شورای اسلامی نیز در این یادواره گفت: شهدا نیازی به دعا و عزاداری ندارند، شهدا رهرو میخواهند و این ما هستیم که به شهدا نیاز داریم و باید ادامه دهنده راه آنان باشیم.
دکتر نورا اظهار داشت: شهدای این فاجعه انسانهایي بیگناه و بيدفاع و مسافران عبوري بودهاند، نمیدانیم به چه دلیل این عزيزان را شهید كردهاند. وی با بیان اینکه تفرقه هدف اصلی دشمنان در این فاجعه بوده است، ادامه داد: شهادت عزیزان ما در تاسوکی یک شهادت معمولی نبود و لذا ما باید امروز فرهنگسازی کنیم، زیرا شهادت شهداي مظلوم تاسوکی یک جریان فکری جدید را روشن نمودهاند، این شهدا به وحدت ما افزودهاند و درجه اتحاد و انسجام ما را تقویت نمودهاند.
در ادامه دختر شهید حجت الاسلام والمسلمین نعمت الله پیغان که در فاجعه ترویستی تاسوکی در آن منطقه حضور داشته است، در دکلمه خود یاد و خاطره پدر شهید و دیگر شهدای آن فاجعه خونین را گرامی داشت.
گفتنی است مداحی، قرائت بیانیه مجمع طلاب و فضلای استان سیستان و بلوچستان، اجرای سرود، غبارروبی و عطر افشانی گلزار شهدای حضرت رسول اکرم (ص) و توزیع تقویم تک برگی شهدای مظلوم فاجعه تروریستی تاسوکی از دیگر برنامههای این یادواره بوده است.
قبال ذكر است حجج اسلام «نعمت الله پیغان» و «مسلم لکزایی» شهیدان روحانی فاجعه تروریستی تاسوکی میباشند.
گلزار شهدای حضرت رسول اکرم (ص) شهر ادیمی در ده کیلومتری شهرستان زابل واقع است و با دارا بودن شصت و سه شهید پس از گلزار شهدای شهرستانهای زاهدان و زابل بزرگترین گلزار شهداي استان سيستان و بلوچستان ميباشد.
منبع: خبرگزاري اهل بيت عليهمالسلام - ابنا
آنچه اين نوشته در دل دارد، نجواي «زهرا» دختر ده سالۀ شهيد روحاني تاسوكي، «حجتالاسلام و المسلمين نعمتالله پيغان» ميباشد، كه در سومين سالگرد عروج مظلومانۀ شهداي تاسوكي بر زبان او جاري شده است.
به نام خداوند شهدای زیبا و مظلوم تاسوکی
«به نام خدا، حضرت محمد! سلام بر شما، من یک پدر شهید دارم، پدرم در شامگاه بیست و پنجم اسفندماه هشتاد و چهار به دست اشرار مسلح شهید شد، ما روز بیست و ششم جنازه پدرم را دیدیم. مادر من خیلی غصه می خورد، من خیلی پدرم را دوست دارم. من و خواهر کوچکم و مادرم از شما صبر میخواهیم.خداحافظ .زهرا پیغان»
سلام بر کویر تاسوکی، سلام بر غربت تاسوکی، سلام بر مظلومیت تاسوکی، سلام بر قتلگاه تاسوکی، سلام بر کربلای سیستان، سلام بر پدر شهیدم، سلام بر شهدای تاسوکی، سلام بر شهدای این گلزار و سلام بر همه شهدا، همانهایی که مظلومانه و بدون هیچ گناهی سر بر سنگهای بیابان گذاشته و غریبانه و بیکس، از جور ستم نامردان جان سپردهاند.
پدر عزیز و مهربانم! خاطرۀ شب پر سر و صدای تاسوکی، همان شبی که معصومه خواهر کوچکم گریه میکرد، همان شبی که ماشین در جایی تاریک نگه داشته شد و یکی که اسلحه و بیسیم در دستش بود. تو، دایی مسلم و آقای راننده را پیاده کرد و به سمت تاریکی پایین جاده برد، شبی که دایی رضا کنارم بود، اما یکی اومد دایی رضا رو پایین کرد، من منتظر بودم که شما برگردید، اما صدایی ترسناک، همان صدایی که هیچ وقت نشنیده بودم، خیلی مرا ترساند.
بابا تو کجا بودی! آن شب شما را کجا بردند، معصومه در آغوش تو آرامش يافته بود و دیگر از صدای گریۀ او خبری نبود، اما من چه؟ من چون کبوتری زخم خورده در آن هیاهوی تاسوکی نگاه میکردم، من چیزی جز تاریکی نمییدم، اما شنیدهام آنها را امر به معروف نمودی، و آنها که تحمل شنیدن سخن پروردگار را نداشتند، گلوی نازنین تو را از هم دریدند، آخر به کدامین گناه؟ پدر! پدر جان! آن شب خیلی خوشحال بودی، خیلی به خودت رسیده بودی، نمیدانم برای دیدار مادر بزرگ این چنین بودی؟ یا برای دیدار حضرت دوست؟ آن هم با نوشیدن شربت گوارای شهادت، که نصیب هر کسی نمیشود. «عزیزم! مهربانم! باباجونم! دلم برات خیلی تنگ شده.»
هر وقت نام تو را بر زبان می آورم، معصومه شیرین زبان هم در کنار من قرار میگیرد و گوش میکند که من چه میگویم، او هم انگار بیشتر از من دلش برایت تنگ شده است.
پدرم من شنیدهام تاسوکی مثل کربلا بوده است، در کربلا زنان و کودکان حضور داشتند و حضرت رقیه امام حسین، پدرم من هم چون حضرت رقیه از خداوند میخواهم آنانی که امام حسین را از حضرت رقیه و تو را از من گرفتند، در همین دنیا به عذاب الهی دچار شوند.
پدرم، سومین سالگرد شهادتت رسیده است، بر تربت پاکت در گلزار شهدای حضرت رسول اکرم شهر ادیمی بوسه میزنم و میگویم: پدرم همۀ این روزها گذشت و من حالا پس از گذشت سه سال معنی همۀ حرفها را میدانم و از همه اینها گذشته به خودم افتخار میکنم که فرزند شهیدی چون تو هستم که در راه هدف و اعتقادت به چیزی رسیدی که لیاقتش را داشتی و آن هم شهادت در راه خدای خوبیهاست و این بالاترین پاداش بندگان خوب خداست، چون خودش در قرآن فرموده است: «انسانهای خوب را به پیشگاه خودم دعوت میکنم و آنها زندگی راحتی نزد من دارند.» و چون تو از خوبان بودی خداوند تو را دعوت کرد. سفرت مبارک ای گل، به خدا می سپارمت.

