تبليغاتX
نگاهی نو به فردا
سال اصلاح الگوي مصرف مبارک

امام جمعه‌ی اهل سنت شهرستان سراوان:
هدف قرار دادن یک عالم، هدف قرار دادن یک جامعه است.

امام جمعه‌ی شهرستان اهل سنت سراوان گفت: توطئه‌های دشمن در شهری که پایگاه وحدت، علم و فرهنگ است، با هدف رسیدن به اهداف شوم آنان دنبال می شود.

مولوی عبدالصمد ساداتی در گفت‌وگو با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه‌ی سیستان و بلوچستان، اظهار داشت:

به شهادت رسانیدن یکی از قضات سراوان و هدف قرار دادن یکی از عالمان روحانیون این شهر با انگیزه اختلاف در وحدت میان مردم صورت می گیرد که ضمن محکوم نمودن این جنایات، خواستار دستگیری و مجازات قاتل یا قاتلان هستیم.

او با بیان اینکه در جامعه ای فرهنگی و علمی، افکار و اندیشه های مختلفی وجود دارد افزود: متاسفانه این بار افراد کوردل و تنگ نظر، به منظور سوءاستفاده از اختلافات میان مردم، با هدف قراردادن یکی از عالمان شهر، یک جامعه را هدف قرا داده اند که مردم آگاه فرهنگ دوست و متعهد شهرستان با انسانیت و علم خود این توطئه ها را نیز خنثی خواهند نمود.

وی تصریح کرد: آگاهی دادن به مردم در خصوص توطئه های دشمنان اسلام از مهم‌ترین وظایف علما، روحانیان و متعهدان است چرا که ترور شخصیت ها، چه شیعه و چه سنی، به‌دلیل زندگی در کنار یکدیگر و داشتن ارتباطات نزدیک، سنگین خواهد بود.

یک روحانی اهل سنت در شهرستان سراوان، ترور شد

معاون اجتماعی و ارشاد نیروی انتظامی سیستان و بلوچستان گفت: کوردلان از خدا بی‌خبر این‌بار در تاریکی شب قصد ترور یکی دیگر از فرزندان این مرز و بوم را نمودند و با ترور امام جماعات مسجد صدیق اکبر اهل تسنن شهرستان سراوان، خاطره‌ی ننگین دیگری از خود در اذهان مردم ولایت‌مدار این خطه از سرزمین ایران به ثبت رساندند.

سرهنگ عسگرپور در گفت‌وگو باخبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه‌ی سیستان و بلوچستان، افزود: خوارج زمان، این‌بار بعد از نماز جماعت، مولوی شیخ علی دهواری امام جماعت مسجد صدیق اکبر اهل تسنن شهرستان سراوان را پس از خروج از مسجد هنگامی که به سمت منزلش می‌رفت به وسیله دو نفر سرنشین یک دستگاه موتورسیکلت مورد تهاجم قرار داده و با شلیک چندین گلوله ترور نمودند. 

وی ادامه داد: راکبان موتورسیکلت پس از این ترور ناجوانمردانه در حالی که سر و صورت خود را بسته بودند فرار کرده که متعاقب آن طرح مهار در شهرستان سراوان برای شناسایی و دستگیری ضارب و یا ضاربان به اجرا درآمد و تحقیقات در خصوص شناسایی عوامل این ترور ادامه دارد.

نوشته شده توسط مهدی در ساعت  | لینک  | 

عبدالمالک ريگي به شدت زخمي شد
نيروي انتظامي جمهوري اسلامي خبر زخمي شدن عبدالمالک ريگي سرکرده گروهک جندالله و هشت تن از سرکردگان اين گروهک را تائيد کرد.
رئيس مرکز اطلاع رساني ستاد فرماندهي نيروي انتظامي کشور با اعلام اين خبر به خبرنگار خبرگزارى مهر گفت: طي درگيريهاي شب و روز گذشته در دو منطقه کرمان و منطقه مرزي "بيرسورانو رولک" واقع در نقطه مرزي مشترک پاکستان با ايران هشت تن از سران اصلي گروهک جندالله کشته شدند و عبدالمالک ريگي سرکرده اين گروهک نيز در اثر اين درگيريها به شدت زخمي شده است.

در همين حال، يک مقام ارشد نيروي انتظامي در گفتگو با مهر گفت: با توجه به مخفي بودن عبدالمالک ريگي در کشور پاکستان موضوع زخمي شدن وي همچنان در دست بررسي است. اين مقام ارشد نيروي انتظامي در رابطه با تکذيب اين خبر از سوي برخي منابع گفت: اعلام هرگونه نظر قطعي درباره اين خبر، تنها پس از اتمام تحقيقات پليس امکان پذير است.
اين درحالى است که شبکه تلويزيوني سما که در کويته پاکستان فعاليت مي‌کند نيز با اعلام اين خبر از زخمي شدن سرکرده اين گروهک و به هلاکت رسيدن چهار فرمانده ارشد گروهک جندالله در درگيريهاي روز گذشته در نقطه مرزي مشترک با پاکستان خبر داد.
به گزارش اين شبکه تلويزيوني عبدالمالک ريگي در درگيريهاي روز گذشته نيروهاي نظامي ايران با اين گروهک در منطقه "بيرسورانو رولک" واقع در نقطه مرزي مشترک پاکستان با شهر زاهدان ايران به شدت زخمي شده و "احمد بلوچ" و سه نفر ديگر از فرماندهان اين گروهگ تروريستي نيز در اين درگيري کشته شدند.

نوشته شده توسط مهدی در ساعت  | لینک  | 

۱۳۵ قالب مذهبی برای بلاگفا

نوشته شده توسط مهدی در ساعت  | لینک  | 

پرده اول

نوجواني حدودا 16 ساله براي خريد و تهيه البسه سال نو از خانه خارج مي شود... ساعاتي بعد عده اي در لباس مامور جلوي او و بسياري ديگر را گرفته... از او مي پرسند تو چه كاره اي و آن نوجوان با حالتي ترسناك مي گويم من پدرندارم. دانش آموز هستم. آن مرد به او دشنام  داده و... لحظاتي بعد آن نوجوان بيگناه به همراه مجتبي 16 ساله و 21 نفر ديگر با اعلام آتش سركرده ازخدا بي خبران و با ذكر الله اكبر!!!‌به خاك و خون كشيده مي شوند... و آن نوجوان معصوم و بيگناه كه بار زندگي خود و خواهر كوچترش را بردوش مي كشيد با دلي آرام و پاك به سوي خداي خود رهسپار مي شود. و حال تصور كن حال و هواي خواهري چشم به راه را كه اينك به جاي پوشيدن لباس نو بايد رخت عزاي برادر عزيزش را برتن كند...

.پرده دوم

يكي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در اظهار نظري عجيب مي گويد: ما در استان حتي يك وهابي نداريم!!!

وي بدون اشاره به تعريف خود از وهابيت و پرداختن به برخي رخدادهاي استان در اين اظهار نظر سعي دارد استان را خالي از وجود هرگونه فرد تندرو و وهابي صفت جلوه دهد...

همسو با اين نماينده مجلس برخي از شخصيتهاي دیگر استان که خود را همه کاره یک مذهب و قومیت در استان می دانند نيز با تكرار سخنان نماينده مجلس مدام در  تريبونهاي خود به اين نكته اشاره مي كنند كه استان از وجود وهابي عاري است!!!‌

بسياري از سايتها و وبلاگهاي معاند كه همواره از گروهكهاي ضد انقلاب و تروريستي حمايت كرده و مي كنند نيز به عدم وجود افرادي با نام وهابي در استان تاكيد داشته و وجود وهابيت در استان را توهم عنوان مي كنند!!

.پرده سوم

مهم نيست كه كسي با نام وهابيت وجود دارد يا نه!!!! مهم آن است كه امروز در استان تفكري وجود دارد كه به راحتي باعث مي شود نوجوان، جوان، پير، زن و مرد بي گناه كشته شوند... تفكري كه معتقد است با كشتن هر شيعه بهشت بر او واجب مي شود با هر نامي چه وهابيت، چه صهيونيسم، چه كفتار و هر نام ديگر، تفكريست كه به جرات مي توان گفت در استان و بسياري از نقاط داخل و خارج از كشور كم و بيش وجود داشته و صاحبان آن در حال گسترش آن هستند... بله آقاي نماینده محترم مردم زاهدان، كاش اين مطلب رو هم در ادامه فرمايشات گهربار خود اضافه مي كردي!!!! ما متعقديم اين تفكر خطرناك است و گسترش آن نيز در قالب برنامه هاي ديني در مدارس به اصطلاح ديني خطرناكتر از خود تفكر است.

.سخن آخر

آري در 25 اسفند 84 در منطقه ي سيستان و بلوچستان واقعه اي رخ داد كه شنيدن آن دل هر انساني را به درد مي آورد. تعدادي از خفاشان شب به نام دين راه را بر بندگان خدا بسته و با هدف ايجاد تفرقه و اختلاف مذهبي با جدا كردن شيعه و سني، با ذكر مقدس الله اكبر 23 تن از شيعيان را به خاك و خون مي كشند. افرادي كه هيچكدامشان هيچ مسئوليت امنيتي نداشتند. تنها يك نفر از آنان نگهبان دانشگاه بود...

    

داستان باور نكردني بالا مربوط به نوجوانيست به نام جابر قويدل. او  16 سال داشت و بخاطر از دست دادن پدر و مادرش بار زندگي خود و خواهرش را بردوش مي كشيد...

 جابر تو قلب مرا تسخير كرده اي و هرگاه  به ياد داستان غم انگيز تو مي افتم دلم آتش مي گيرد...

گوارا باد شهد شهادت بر تو و همه آناني كه به جرم مسلمان بودن و محبت اهل بيت به شهادت رسيدند

به قلم یاسر [mobarez33

نوشته شده توسط مهدی در ساعت  | لینک  | 

در جمهورى اسلامى، هر جا که قرار گرفته‏ايد، همان‏جا را مرکز دنيا بدانيد و آگاه باشيد که همه‏ى کارها به شما متوجه است. چند ماه قبل از رحلت امام (رضوان‏اللَّه‏عليه)، مرتب از من مى‏پرسيدند که بعد از اتمام دوره‏ى رياست جمهورى مى‏خواهيد چه‏کار کنيد. من خودم به مشاغل فرهنگى زياد علاقه دارم؛ فکر مى‏کردم که بعد از اتمام دوره‏ى رياست جمهورى به گوشه‏يى بروم و کار فرهنگى بکنم. وقتى از من چنين سؤالى کردند، گفتم اگر بعد از پايان دوره‏ى رياست جمهورى، امام به من بگويند که بروم رئيس عقيدتى، سياسى گروهان ژاندارمرى زابل بشوم - حتّى اگر به جاى گروهان، پاسگاه بود - من دست زن و بچه‏ام را مى‏گيرم و مى‏روم! واللَّه اين را راست مى‏گفتم و از ته دل بيان مى‏کردم؛ يعنى براى من زابل مرکز دنيا مى‏شد و من در آن‏جا مشغول کار عقيدتى، سياسى مى‏شدم! به نظر من بايستى با اين روحيه کار و تلاش کرد و زحمت کشيد؛ در اين‏صورت، خداى متعال به کارمان برکت خواهد داد.

نوشته شده توسط مهدی در ساعت  | لینک  | 

نارفیقم تا نگیرم انتقام...

          باقلم..باکسب علم..باخون خود..

                            یادآن ایام نورانی بخیر....

                  دربیابان جنون...

                                    سرخوش از صهبای یار...

        غوطه خوردن بین خون...

                  بهرلبخندعزیزفاطمه...

                           آه ...زیباست فراتر ازبهشت...

                                           دیدن لبخندشاه کربلا..

        عسل خاطره هاست..

                لحظه های من وتو....

                       مانده ام انگشت حسرت می گزم...

                                      چون نسیمی نرم بگذشتی زمن...

                      مانده ام...رودی به روی صورتم..

         عکس توزیباست در آن غوطه ور...

                         شهدشیرین شهادت...

                               یا وصال کوی دوست..

                           یا همان جاماندن من از بهشت...

                                         آه..محسن جان گوارایت عزیز...

                  دیده ام من بارها عکس تورا...

                        توی صحن جمکران..یا میان آسمان...

                                          یا که بین صحن مولایم رضا(ع)..

                                       یا درون حوض گوهرشاد او..

                             قاطی فوج کبوترهای او..

                                      لابه لای دفتر شعرغروب...

                                                            نقش درقاب دلم..

آه محسن ..یادلبخندت بخیر...

          حالت پروازگنجشکی غریب..

                   ثبت درچشمان دریایی تو..

                          ازمیان آسمان دستم بگیر..

محسن من...بارها گفتم که من...بازتنهامانده ام..

                  یابیا هرشب به خوابم یارمن..

                            مرهم وتسکین قلبی آتشین...

                                                  یامرابا خودببر تاعلقمه...

                                                             تاحسین(ع)....تافاطمه(س).....

منبع: کبوتر غریب

نوشته شده توسط مهدی در ساعت  | لینک  |